یک قرانی که از جانب مامور الهی هدیه شد و دادگاه تجدید نظر را تسلیم کرد

او در زمان جوانی همکلاسی یا همکارم بود . یقه آخوندی داشت . و اکثرا در نمازخانه نماز می خواند و بسیار مذهبی بود . یکمرتبه او را در مسجد خیابان خداداد دیدم من بیرون مسجد بودم و او داخل در حال عبادت . مرا که دید با دست علامت داد من ایستادم تا بیرون بیاید . کسی دیگر هم همراهمان بود .یک یک ریالی شاهی به همراهمان داد که به من بدهد . من یک قرانی را قبول کردم . با خود گفتم او انسان مومنی است اگر چه این ارزش مادی ندارد اما ارزش ماورائی دارد . در این هنگام به ناگهان او را کنار خود در عقب اتومبیل دیدم .
از خواب که بیدار شدم . گفتم او ماموری الهی بوده و چون در مسجد خداداد این اتفاق روی داد پس هدیه ای الهی است . چند روز بعد دادگاه تجدید نظر حکم دادگاه بدوی را در مورد من تایید کرد . و مرا محکوم نمود . در حالیکه دادگاه انتظامی قضات در حال پیگیری تخلفات دادگاه بدوی بود . من گفتم مامور خداوند به من هدیه داده پس من محکوم نخواهم شد لذا دادخواست اعاده دادرسی نمودم . دادگاه تجدید نظر تسلیم شد و ضمن پذیرش اعاده دادرسی وقت دادرسی را به نیمه سال آینده موکول کرد . آری یک ریالی آنسمت این کار را می کند وای بحال حکم آنطرف.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *